بهار



بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

ما سر دوست بر کنار است

آنک سر دشمنان و سندان

جشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می رسد دست

سهلست جفای بوستانبان

 

Back to top