بهاربوی گل بامداد نوروز و آواز خوش هزاردستان بس جامه فروختست و دستار بس خانه که سوختست و دکان ما سر دوست بر کنار است آنک سر دشمنان و سندان جشمی که به دوست برکند دوست بر هم ننهد ز تیرباران سعدی چو به میوه می رسد دست سهلست جفای بوستانبان
|
بهاربوی گل بامداد نوروز و آواز خوش هزاردستان بس جامه فروختست و دستار بس خانه که سوختست و دکان ما سر دوست بر کنار است آنک سر دشمنان و سندان جشمی که به دوست برکند دوست بر هم ننهد ز تیرباران سعدی چو به میوه می رسد دست سهلست جفای بوستانبان
|